خرید بک لینک
مرا دریابمرا که خسته از سنگ و گِل و خاکممرا که ماندهxadام حیران و سرگردانمیان تودهxadهایی هولناک از آهن و آدمهمه از سنگ، همه از خاکمرا دریاب ای دریاکه همچون من گریزانی ز جنس خاکمرا دریاب که میxadخواهم در آغوش تو گردم اب مرا در خویش جاری کنمرا هم از خودت پندارامانتxadدار خوبی باشمرا دست کسی مسپار

برچسب: نویسنده: نگار باقریان تاريخ: جمعه 31 شهريور 1402 ساعت: 11:26

دعوتبه چشم منِ خسته از جسم خاکچه حال خوشی دارد این آب پاک!گهی همچو من سرد و خاموش و خوابگهی تند و جوشان و پرالتهابخوشا حال آن کس که بی های و هودل و جان سپارد به دریا چو قوبرآنم که ما نیز فرجام کارکه ما را سرآمد دگر روزگارشبانگه چو دریا که بیxadادعااجابت کند دعوت ماه رامن و تو همآغوش، دریای هم شویم و بمیریم در پای هم

برچسب: نویسنده: نگار باقریان تاريخ: جمعه 31 شهريور 1402 ساعت: 11:26

للااللامان از مقامات ناآگاه و ناتوانباز هم توهین و تهدید خبرنگارتجربه نشان داده و همچنان دارد نشان میxadدهد(متأسفانه) که در کشور ما و در شرایط کنونی، شغلی نان و آبدارتر و در عینxadحال سادهxadتر و بهتر از داشتن مقام و موقعیت اداری و اجرایی نیست. هر چه هم بالاتر، بهتر. جایی که دیگر دست مردم به آدم نرسد. اگر هم رسید، بجای گوش سپردن و پاسخگویی مستدل، فرافکنی کردن و توجیهات بیxadاساس کردن و حتی توهین و تهدید. در دوران مسؤلیت هم هر کار خرابی کردی، یا انتصاب به موقعیت بالاتر، یا تا آخر عمر مصون از پیگیری و بازخواست. شواهد کم نیستند.طی همین یک سال گذشته، چند روزی از ماجرای توهین و تهدید یکی از خبرنگاران حاضر در نشست خبری خودخواستة معاون وزیر امور اقتصادی و رییس سازمان امور مالیاتی کشور نگذشته بود که رییس سازمان خصوصی سازی کشور هم، چون زمینة یک گفتگوی تلویزیونی را خارج از توان و یا برخلاف میل خود دید، بناگاه جلسه را ترک کرد. شاهد سوم و اخیر هم مربوط میxadشود به دعوت معاون وزیر رفاه و رییس سازمان بهزیستی کشور از خبرنگاران برای انجام مصاحبه با وی در روز بیست و چهارم تیرماه سال جاری( بهxadمناسبت آغاز هفتة بهزیستی) و رفتار غیرمسؤلانه و برخورد نامتعارف و آمیخته به پرخاش او با خبرنگاران حاضر. دریغ از وجود یک نهاد روابط عمومی قوی در چنین سازمانهایی! کمترین وظیفة یک مقام یا کارگزار(بهxadمفهوم واقعی آن)، داشتن دانش و تجربة کافی در رشته و ردة خود، آگاهی از حیطة مسؤلیت خود، تسلط و توانایی انجام آن و همچنین پاسخگو بودن در این حیطه و پذیرش و توجه به انتقادات است. اهمیت دو مورد اخیر، یعنی پاسخگو بودن و انتقادپذیری، اگر بیشتر از موارد پیش گفته نباشد قطعاً کمتر از آن نیست. چرا که علاوه بر عموم مردم، رسانهxadهای

برچسب: نویسنده: نگار باقریان تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1402 ساعت: 23:36

عمّة قانونمدار«قلعه ابراهیم سفلا» تا چندین سال پیش ده خوبی بود. مردمش همدل و همراه و باصفا. آّبش آب زلال چشمه. هوایش آبی و پاک. خاکش زرخیز. باغهایش سبز و شاداب. جوری که در منطقهxadای بزرگ و چشمxadنواز و روحxadبخش. این ده مانند نگینی سبز در دل دشت و دمن میxadدرخشید. این ده میxadتوانست خوب و باصفا باشد ولی حیف و صد حیف که از ما بهتران نگذاشتند. از روزی که طبیعت زیبای منطقه بجای اینکه چشم گردشگران را بنوازد، آتش طمع صنعتگران را شعلهxadور کرد همه آمدند. از جاهای دور و نزدیک. معلم، دکتر، کاسب، پرستار، روحانی، هر کس از هرجا که بود آمد سراغ ده ما. هر کدام از آنها زمینی را گرفت و کارخانهxadای هم در آن راه انداخت. فولادسازی، لاستیکxadسازی، تولید انواع پلیمر، ریختهxadگری، صنایع شیمیایی، چسب سازی، رنگرزی پارچه، آبکاری فلزات، تصفیة مواد نفتی، تولید قیر مظروف، چرمxadسازی، روده پاکxadکنی، تولید مقوا و چندتای دیگر که مردم ده بهxadدرستی سر از کار آنها و اسمxadهای عجیب و غریبی که دارند در نمیxadآورند. اسم قلعه ابراهیم کم کم سر زبانها افتاد حتی در خارج از کشور با تلفظ کاله ایبراهام. چند نفری از اهالی ده هم، با استخدام در این کارخانهxadها به نان و نوایی رسیدند و حالا هم کار و بارشان بد نیست. خیلی هم پز میxadدهند و با فیس و افاده در ده رفت و آمد میxadکنند. حلابشان باشد اما بقیة مردم چه؟ آش نخورده و دهان سوخته. آبشان را دادند، هوایشان را دادند، خاکشان را دادند، آرامششان رفت. آنچه نصیبشان شد دود و آلودگی و رفت و آمد انبوه ماشینهای سبک و سنگینی که خاک منطقه را توبره کردهxadاند.حالا این دِه در محاصرة دهها کارخانهxadای که متعلق به غریبهxadها و منافعش به جیب دیگران است گم شده. حالا از دور و از هر طرف که نگاه کنی میxadبینی که چطور دود از کلّ

برچسب: نویسنده: نگار باقریان تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1402 ساعت: 23:36

صفحه بندی